خرید بک لینک

سلام دوستاي گلم اميدوارم كه خوب باشيد


امروز ميخوام يه ترفند(روش) جديد بهتون معرفي كنم كه با موبايلتون به راحتي بتونيد شارژ بخريد و كلي كار ديگه انجام بديد

تا حالا شده كه يه جايي باشيد و نياز مبرم به شارژ داشته باشيد؟

يا اينكه داري با دوستت اسمس بازي ميكني يهو شارژت تموم بشه؟

تو جايي باشي كه به هيچي دسترسي نداشته باشي كه شارژ بخري؟

يا دوستت بهت اسمس بده كه برام شارژ بفرست؟

با اين روش به راحتي ميتونيد در عرض چند ثانيه شارژ بخريد و كلي كار ديگه انجام بديد

براي اينكار  كد: 8915147 رو به 7223 بفرستيد بعدش به درگاه بانك پاسارگاد وصل ميشيد و يك پيامك خوشامدگويي و راهنمايي براتون ارسال ميشه

براي اينكه بتونيد ثبت نام كنيد و شارژ بخريد بايد رمز دوم كارت عابر بانك (رمز خريد اينترنتي)وcvv2رو داشته باشيد 

رمز دوم وcvv2رو ميتونيداز دستگاه خودپرداز همون بانك بگيريد

از قابليت هاي خوب اين سامانه :دريافت موجودي،خريد شارژ،اتنقال وجه،پرداخت قبض


در صورتي که نياز به راهنمايي داشتيد با شماره زير تماس بگيريد
09354241395
   

firiker.blogfa.com

برچسب: نویسنده: مش سهیل تاريخ: دوشنبه 21 اسفند 1391 ساعت: 1:35

تو مثل خورشید هستی. می دونی چرا؟ چون با همون نگاه اولت می شد فهمید که از پشت کوه اومدی!
.

اس ام اس های جدیــــــــدتر در ادامه مطلب

EXrozblog.comEX
.
.
تو یک آدم ، مهربون، با کلاس، با پرستیژ، مرتب، فهمیده، با شعور، جذاب، خوش تیپ، خوشگل، خوش زبون، خوش قیافه، با مرامو با فرهنگی مثل من دیده بودی؟!
.
.
.
چمن زیر پاتیم حالا یه وقت خر نشی بخوریمون!
.
.
.
یه روز یه جنگل بود درخت نداشت. یه شکارچی بود تفنگ نداشت. یه تفنگ بود که فشنگ نداشت. بعد اون شکارچی که تفنگ نداشت با اون تفنگ که فشنگ نداشت یه گوزن شکار کرد که شاخ نداشت گوزن را انداخت نوی کیسه که ته نداشت این داستان که نویسنده نداشت نویسنده هم اسم نداشت هر چند این داستان سرو ته نداشت ولی ارزش سر کار گذاشتن رو که داشت……..
.
.
.
عزیزم ! هر کسی غیر من بهت « میگه دوست دارم » باور نکن! آخه رویا تو تنها کسی هستی که می پرستم . مریم من واقعا واست میمرم . میدونی چیه مهسا؟ اصلا زندگیم بدون تو فایده نداره! خدا شاهده سیمین, شب ها از عشقت خواب ندارم. مامانم میگه فکر ناهید دیوونه ات کرده! هر چی بهش میگم من غیر از سپیده کسی رو نمیخوام باورش نمیشه! تو بگو عاطفه جونم! باید چیکار کنم!
.
.
.
دیشب خواب دیدم تویه باغ سرسبز داشتی برای خودت قدم می زدی ، منم اونجا بودم کنار دریاچه ، دیدم یه گل قرمز بین لباته ، داشتی به من نزدیک می شدی می خواستم بهت یه چیزی بگم اما یه دفعه چوپونت اومد و بردت طویله!
.
.
.
سال قبل برشما مبارک باد
سازمان حمایت ازعقب افتاده ها
.
.
.
شنیده بودم زیبارویان بى وفاویند…
آخه زشت! تو دیگه چرا؟!
.
.
.
روز دختر رو بهت تبریک می گم، امیدوارم سال دیگه مشمول این اس ام اس نباشی و از ترشیدگی در بیایی!
.
.
.
تو نمونه ای، واقعا نمونه ای… باور کن نمونه ای


لطفا فردا قبل از ساعت ۸ خودت رو تحویل آزمایشگاه بده!
.
.
.
به غضنفر میگن: توی عمرت، سختترین کاری که کردی چی بوده؟
میگه: پر کردن نمکدون!
میگن: چرا؟
جواب میده: آخه سوراخهاش خیلی ریزه
.
.
.
به یه بچه میگن اون چه حیوونی یه که به ما گوشت، شیر، ماست، کفش، لباس میده؟
بچه میگه: بابام !!!
.
.
.
حیف نون پشه بند می خره، تاصبح نمی خوابه پشه ها رو مسخره می کنه!
.
.
.
یارو با خوشحالی به دوستش میگه بالاخره این پازل رو بعد از ۳ سال حل کردم . دوستش میگه: ۳ سال زیاد نیست؟ میگه: نه بابا رو جعبه اش نوشته ۳ تا ۵ سال!
.
.
.
به یارو میگن: زودباش قطار میره!
میگه : کجا میخواد بره بلیط دست منه!
.
.
.
بزرگترین گناه؟ شوهر نداشتن
بزرگترین تفریح؟ شوهر سرکار گذاشتن
بزرگترین جهاد؟ شوهر کشتن
بزرگترین کار؟ شوهر تربیت کردن
بزرگترین شگفتی؟ شوهرعاقل دیدن
بزرگترین آرزو؟ داشتن مردی به اسم شوهر
.
.
.
برنده جایزه نوبل ادبیات در زمان تقدیم جایزه خود به همسرش گفت:
این جایزه را به همسر عزیزم تقدیم می کنم که با نبودش باعث شد من بتونم این کتاب را تمام کنم!
.
.
.
*روزی مردی از یک دختر پرسید *
«آیا با من ازدواج میکنی؟». دختر جواب داد «نه»
و از آن پس مرد شاد زیست، به ماهیگیری و شکار رفت، کلی گلف بازی کرد، هر چه می خواست نوشید و هر جا که خواست رفت…

برچسب: نویسنده: مش سهیل تاريخ: يکشنبه 25 دی 1390 ساعت: 15:7

امروز دوشنبه، سیزدهم بهمن ماه پس از یک هفته رنج بیهوده و دیدار چهرههای بیهوده تر، شخصیتهای مدرج، گذرنامه را گرفتم و برای چهارشنبه، جا رزرو کردم که گفتند چهار بعد از ظهر در فرودگاه حاضر شوید که هشت بعد از ظهر احتمال پرواز هست نشانهای از تحمیل مدرنیسم قرن بیستم، بر گروهی (که به قرن بوق تعلق دارند). گرچه هنوز از حال تا مرز، احتمالات ارضی و سماوی فراوان است اما به حکم ظاهر امور،عازم سفرم و به حکم شرع، در این سفر باید وصیت کنم. وصیت یک معلم که از هیجده سالگی تا امروز که در سی و پنج سالگی است، جز تعلیم کاری نکرده و جز رنج چیزی نیندوخته است، چه خواهد بود!؟ جز اینکه همه قرضهایم را از اشخاص و از بانکها با نهایت سخاوت و بیدریغی، تماماً واگذار کنم به همسرم که از حقوقم (اگر پس از فوت قطع نکردند) و حقوقش و فروش کتابهایم و نوشتههایم و آنچه دارم و ندارم، بپردازد که چون خود میداند، صورت ریزش ضرورتی ندارد.

EXrozblog.comEX

همه امیدم به احسان است در درجه اول، و به دو دخترم در درجه دوم. و این که این دو را در درجه دوم آوردم، نه به خاطر دختر بودن آنها و اُمل بودن من است. به خاطر آن است که در شرایط کنونی جامعه ما، دختر شانس آدم حسابی شدنش بسیار کم است. که دو راه بیشتر در پیش ندارد و به تعبیر درست دو بیراهه: یکی، همچون کلاغ شوم در خانه ماندن و به قارقار کردنهای زشت و نفرت بار احمقانه زیستن، که یعنی زن نجیب متدین؛ و یا تمام ارزشهای متعالیش در اسافل اعضایش خلاصه شدن، و عروسکی برای بازی ابلهها و یا کالایی برای بازار کسبه مدرن و خلاصه دستگاهی برای مصرف کالاهای سرمایهداری فرنگ شدن که یعنی زن روشنفکر متجدّد. و این هر دو یکی است، گرچه دو وجهه متناقض هم. اما وقتی کسی از انسان بودن خارج شود، دیگر چه فرقی دارد که یک جغد باشد یا یک چغوک. یک آفتابه شود یا یک کاغذ مستراح. مستراح شرقی گردد، یا مستراح فرنگی. و آن گاه در برابر این تنها دو بیراههائی که پیش پای دختران است، سرنوشت دخترانی که از پدر محرومند تا چه حد میتواند معجزهآسا و زمانه شکن باشد، و کودکی تنها در این تند موج این سیل کثیفی که چنین پر قدرت به سراشیب باتلاق فرو میرود تا کجا میتواند برخلاف جریان شنا کند و مسیری دیگر را برگزیند؟

گرچه امیدوار هستم که گاه در روحهای خارق العاده چنین اعجازی سر زده است. پروین اعتصامی از همین دبیرستانهای دخترانه بیرون آمده، و مهندس بازرگان از همین دانشگاهها، و دکتر سحابی از میان همین فرنگ رفتهها، و مصدق از میان همین دولهها و سلطنههای «صلصال کالفخارمن حمامستون»، و اینشتین از همین نژاد پلید، و شوایتزر از همین اروپای قسی آدمخوار، و لومومبا از همین نژاد برده، و مهراوه پاک از همین نجسهای هند و پدرم از همین مدرسههای آخوند ریز و به هرحال آدم از لجن و ابراهیم از آزر بُت تراش و … محمد از خاندان بتخانه دار، به دل من امید میدهند که حسابهای علمی مغز مرا نادیده انگارد و به سرنوشت کودکانم، در این لجنزار بت پرستی و بت تراشی که همه پرده دار بتخانه میپرورد، امیدوار باشم.

دوست میداشتم که احسان، متفکر، معنوی، پراحساس، متواضع، مغرور و مستقل بار آید. خیلی می ترسم از پوکی و پوچی موج نویها و ارزان فروشی و حرص و نوکر مابی این خواجه، تا شأن نسل جوان معاصر و عقدهها و حسدها و باد و بروتهای بیخودی این روشنفکران سیاسی، که تا نیمههای شب منزل رفقا یا پشت میز آبجوفروشیها، از کسانی که به هرحال کاری میکنند بد میگویند، و آنها را با فیدل کاسترو ومائو تسه تونگ و چهگوارا میسنجند و طبیعتاً محکوم میکنند، و پس از هفت هشت ساعت درگوشیهای انقلابی و کارتند و عقده گشاییهای سیاسی، با دلی پر از رضایت از خوب تحلیل کردن قضایای اجتماعی که قرن حاضر با آن درگیر است، و طرح درست مسائل، آن چنان که به عقل هیچ کس دیگر نمیرسد، به منزل برمیگردند و با حالتی شبیه به چهگوارا و در قالبی شبیه لنین زیر کرسی میخوابند.

و نیز میترسم از این فضلای افواه الرجالی شود: از روی مجلات ماهیانه، اگزیستانسیالیست و مارکسیست و غیره شود و از روی اخبار خارجی رادیو و روزنامه، مفسر سیاسی و از روی فیلمهای دوبله شده به فارسی، امروزی و اروپایی، و از روی مقالات و عکسهای خبری مجلات هفتگی ونیز دیدن توریستهای فرنگی که از خیابان شهر میگذرند، نیهیلیست، و هیپی و آنارشیست، و یا نشخوار حرفهای بیست سال پیش حوزههای کارگری حزب توده، مارتیالیست و سوسیالیست چپ، و از روی کتابهای طرح نو «اسلام و ازدواج»، «اسلام و اجتماع»، «اسلام و جماع»،اسلام و فلان بهمان … اسلام شناس و از روی مرده ریگ انجمن پرورش افکار دوران بیست ساله، روشنفکر مخالف خرافات و از روی کتاب چه میدانم، در باب کشورهای در حال عقب رفتن، متخصص کشورهای در حال رشد. و از روی ترجمههای غلط و بیمعنی از شعر و ادب و موزیک و تئاتر و هنر امروز، صاحبنظر وراج چرند باف لفاظ ضد بشر هذیان گوی مریض هروئین گرای خنک، که یعنی، “ناقد” و شاعر نوپرداز…

و خلاصه، من به او«چه شدن» را تحمیل نمیکنم. او آزاد است. او خود باید خود را انتخاب کند. من یک اگزیستانسیالیست هستم، البته اگزیستانسیالیسم ویژه خودم، نه تکرار و تقلید و ترجمه که از این سه «ت» منفور همیشه بیزارم. به همان اندازه که از آن دوتای دیگر، تقی زاده و تاریخ.

از نصیحت نیز هم؛ از هیچ کس هیچ وقت نپذیرفتهام و به هیچ کس، هیچ وقت نصیحت نکردهام. هر رشتهای را بخواهد میتواند انتخاب کند اما در انتخاب آن، ارزش فکری و معنوی باید ملاک انتخاب باشد، نه بازار داشتن و گران خریدنش. من می دانستم که به جای کار در فلسفه و جامعه شناسی و تاریخ اگر آرایش میخواندم یا بانکداری و یا گاوداری و حتی جامعه شناسی به دردبخور (آنچنان که جامعه شناسان نوظهور ما برآنند که فلان ده یا موسسه یا پروژه را «اتود» میکنند و تصادفاً به همان نتایج علمی میرسند که صاحبکار سفارش داده)، امروز وصیتنامهام به جای یک انشاء ادبی، شده بود صورتی مبسوط، از سهام و املاک و منازل و مغازهها و شرکتها و دم و دستگاهها که تکلیفش را باید معلوم میکردم و مثل حال، به جای اقلام، الفاظ ردیف نمیکردم اما بیرون از همه حرفهای دیگر، اگر ملاک را لذت جستن تعیین کنیم، مگر لذت اندیشیدن، لذت یک سخن خلاقه، یک شعر هیجان آور، لذت زیباییهای احساس و فهم، و مگر ارزش برخی کلمهها از لذت موجودی حساب جاری یا لذت فلان قباله محضری کمتر است!؟ چه موش آدمیانی که فقط از بازی با سکه در عمر لذت میبرند و چه گاو انسانهایی که فقط از آخور آباد و زیر سایه درخت چاق میشوند.

من اگر خودم بودم و خودم، فلسفه میخواندم و هنر. تنها این دو است که دنیا برای من دارد. خوراکم فلسفه و شرابم هنر و دیگر بس! اما من از آغاز متاهل بودم. ناچار باید برای خانوادهام کار میکردم و برای زندگی آنها زندگی میکردم. ناچار جامعه شناسی مذهبی و جامعه شناسی جامعه مسلمانان، که به استطاعت اندکم شاید برای مردمم کاری کرده باشم، برای خانواده گرسنه و تشنه و محتاج و بیکسم، کوزه آبی آورده باشم.

او آزاد است که یا خود را انتخاب کند و یا مردم را، اما هرگز نه چیز دیگری را، که جز این دو، هیچ چیز در جهان به انتخاب کردن نمیارزد، پلید است، پلید فرزندم! تو میتوانی «هرگونه بودن» را که بخواهی باشی، انتخاب کنی. اما آزادی انتخاب تو در چهارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخابی باید انسان بودن نیز همراه باشد و گرنه دیگر از آزادی و انتخاب، سخن گفتن بی معنی است، که این کلمات ویژه خدا است و انسان، و دیگر هیچ کس، هیچ چیز.

انسان بودن یعنی چه؟ انسان موجودی است که آگاهی دارد (به خود و جهان) و میآفریند (خود را و جهان را) و تعصب میورزد و میپرستد و انتظار میکشد و همیشه جویای مطلق است. جویای مطلق. این خیلی معنی دارد. رفاه، خوشبختی، موفقیتهای روزمره زندگی و خیلی چیزهای دیگر به آن صدمه میزند. اگر این صفات را جز ذات آدمی بدانیم، چه وحشتناک است که میبینیم در این زندگی مصرفی و این تمدن رقابت و حرص و برخورداری همه دارد پایمال میشود. انسان در زیر بار سنگین موفقیتهایش دارد مسخ میشود، علم امروز انسان را دارد به یک حیوان قدرتمند بدل میکند. تو هرچه میخواهی باشی باش، اما… آدم باش.

اگر پیاده هم شده است سفر کن. در ماندن میپوسی هجرت کلمه بزرگی در تاریخ «شدن» انسانها و تمدنها است. اروپا را ببین. اما وقتی که ایران را دیده باشی، و گرنه کور رفتهای، کر باز گشتهای. آفریقا مصراع دوم بیتی است که مصراع اولش اروپا است در اروپا مثل غالب شرقیها بین رستوران و خانه و کتابخانه محبوس ممان. این مثلث بدی است. این زندان سه گوش همه فرنگ رفتههای ماست. از آن اکثریتی که وقتی از این زندان به بیرون میگشایند و پا به درون اروپا میگذارند، سر از فاظلاب شهر بیرون میآورند، حرفی نمیزنم که حیف از حرف زدن است! اینها غالباً پیرزنان و پیرمردان خارجی دوش و دختران خارجی گز فرنگی را با متن راستین اروپا عوضی گرفتهاند. چقدر آدمهایی را دیدهام که بیست سال در فرانسه زندگی کردهاند و با یک فرانسوی آشنا نشدهاند. فلان آمریکایی که به تهران میآید و از طرف مموشهای شمال شهر و خانوادههای قرتی لوس اشرافی کثیف عنتر فرنگی احاطه میشود، تا چه حد جوّ خانواده ایرانی و روح جاده شرقی و هزاران پیوند نامرئی و ظریف انسانی خاص قوم را لمس کرده است؟

اگر به اروپا رفتی، اولین کارت این باشد که در جائی اتاق بگیری که به خارجیها اتاق اجاره نمیدهند. در محلهایکه خارجیها سکونت ندارند. از این حاشیه مصنوعی بیمغز آلوده دور باش. با همه چیز در آمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو. در انزوا پاک ماندن، نه سخت است و نه با ارزش. «کن مع الناس و لا تکن مع الناس» واقعاً سخن پیغمبرانه است.

«واقعیت، خوبی و زیبایی» در این دنیا جز این سه هیچ چیز دیگر به جستجو نمی ارزد، نخستین با اندیشیدن، علم. دومین با اخلاق، مذهب. و سومین با هنر، عشق، می تواند تو را از این هر سه محروم کند. یک احساساتی لوس سطحی هذیان گوی خنک. چیزی شبیه جواد فاضل، یا متین ترش نظام وفا، یا لطیف ترش لامارتینیا احمق ترش دشتی و کثیف ترش بلیتیس! ونیز میتواند تو را از زندان تنگ زیستن، به این هر سه دنیای بزرگ پنجرهای بگشاید و شاید هم … دری و من نخستینش را تجربه کردهام و این است که آنرا دوست داشتن نام کردهام. که هم، همچون علم و بهتر از علم آگاهی بخشد وهم، همچون اخلاق روح را به خوب بودن می کشاند و خوب شدن وهم، زیبایی و زیبائیها (که کشف میکند، که میآفریند، چقدر در همین دنیا بهشتها و بهشتیها) نهفته است. اما نگاهها ودلها همه دوزخی است، همه برزخی است و نمیبیند و نمیشناسد، کورند، کرند، چه آوازهای ملکوتی که در سکوت عظیم این زمین هست و نمیشنوند. همه جیغ و داد و غرغر و نقنق و قیل و قال و وراجی و چرت و پرت و بافندگی و محاوره.

وای که چقدر این دنیای خالی و نفرت بار برای فهمیدن و حس کردن سرمایهدار است، لبریز است. چقدر مایههای خدایی که در این سرزمین ابلیس نهفته است. زندگی کردن وقتی معنی مییابد که فن استخراج این معادن ناپیدا را بیاموزی و تو میدانی که چقدر این حرف با حرفهای ژید به ناتانائلش شبیه است، با آن متناقض است! تنها نعمتی که برای تو در مسیر این راهی که عمر نام دارد آرزو می کنم، تصادف با یکی دو روح خارق العاده، با یکی دودل بزرگ، با یکی دو فهم عظیم و خوب و زیباست. چرا نمیگویم بیشتر؟ بیشتر نیست! «یکی» بیشترین عدد ممکن است. دو را برای وزن کلام آوردم و نیست گرچه من به اعجاز حادثهیی، این کلام موزون را در واقعیت ناموزون زندگیام به حقیقت داشتم، برخوردم (به هر دو معنی کلمه).

کویر را برای لمس کردن روحی که به میراث گرفتهام و به میراثت میدهم بخوان و آن دست خط پشت عکسم را که در پاسخ خبر تولدت فرستادم برای تنها و تنها (نصیحت) که در زندگیم مرتکب شدهام حفظ کن.

اما تو، سوسن ساده مهربان احساساتی زیبا شناس!منظم و دقیق و تو، سارای رند عمیق. عصیانگر مستقل! برای شما هیچ توصیهای ندارم. در برابر این تندبادی که بر آینده پیش ساخته شما میوَزد، کلمات، که تنها امکاناتی است که اکنون در اختیار دارم، چه کاری میتوانند کرد؟ اگر بتوانید در این طوفان کاری کنید، تنها به نیروی اعجازگری است که از اعماق روح شما سَر زند، جوش کند و ارادهای شود مسلح به آگاهیای مسلط بر همه چیز و نقاد هرچه پیش میآورند و دور افکننده هر لقمهای که میسازند. چه سخت و چه شکوهمند است که آدمی خود طباخ غذاهای خویش باشد. مردم همه نشخوارکنندگانند و همه خورندگان آنچه برایشان پختهاند. دعوای امروز بر سراین است که لقمه کدام طباخی را بخورند. هیچ کس به فکر لقمه ساختن نیست. آنچه میخورند غذاهایی است که دیگران هضم کردهاند. وچه مهوع.

آن هم کیها میسازند؟ رهبران روشنفکران امروز اجتماع ما. آنها که مدل نوین زن بودن شدهاند. «هفده دیایها» آزاد زنان! این تنها صفتی است که آنها موصوفات راسیتن آنند،آزاد از… عفت کلام اجازه نمیدهد. این چادرهای سیاه را، نه فرهنگ و تمدن جدید و نه رشد فکری و نه شخصیت یافتن واقعی و نه آشنایی با روح و بینش و مدنیّت اروپا، بلکه آجان و قیچی از سر اینان برداشت، بر اندام اینان درید و آنگاه نتیجه این شد که همان شاباجی خانم شد که بود، منتها به جای حنا بستن، گلمو میزند و به جای خانه نشستن و غیبت کردن، شب نشینی میکند و پاسور میزند. از خانه به خیابان منتقل شده است.هم اوست که فقط تنبانش را درآورده است و بس. یک ملا باجی، اگر ناگهان تنبانش را در آورد و یا به زور در آوردند چه تغییراتی در نگاه و احساس و تفکر و شخصیتش رخ خواهد داد؟ اما مسأله به همین سادگیها نیست. زن روز آمار داده است که، از ۱۹۵۶ تا ۶۶ (ده سال) مؤسسات آرایش و مصرف لوازم آرایش در تهران پانصد برابر شده است و این تنها منحنی تصاعدی مصرف در دنیا، و در تاریخ اقتصاد است، ونیز تنها علت غائی همه این تجدد بازیها و مبارزه با خرافات و آزاد شدن نیمی از اندام اجتماع که تاکنون فلج بود، زندانی بود و از این حرفها …اما اینها باز یک فضیلت را دارایند، یعنی یک امتیاز بر رقبای املشان. چه گرفتاری عجیبی در قضاوت میان این دو صف متجانس متخاصم پیدا کردهام. هر وقت آن «ملاباجی گشنیزخانم»ها را میبینم میگوییم باز هم آنها و هر وقت آن «جیگی جیگی ننه خانم»ها را میبینم می گویم باز هم اینها.

و اما تو همسرم، چه سفارشی میتوانم به تو داشت؟ تو که با از دست دادن من هیچ کس را در زندگی کردن از دست ندادهای. نه در زندگی، در زندگی کردن به خصوص بدان«گونه» که مرا میشناسی و بدان صفات که مرا میخوانی. نبودن من خلائی در میان داشتنهای تو پدید نمیآورد، و با این حال که چنان تصویری از روح من در ذهن خود رسم کردهای، وفای محکم و دوستی استوار و خدشه ناپذیرت به این چنین منی، نشانه روح پُر از صداقت و پاکی و انسانیت توست به هرحال، اگر در شناختن صفات اخلاقی و خصائل شخصیت انسانی من تو اشتباه کرده باشی، در این اصل هر دو هم عقیدهایم که: اگر من هم انسان خوبی بودهام همسر خوبی نبودهام، و من به هر حال، آنقدر خوب هستم که بدیهای خویش را اعتراف کنم، و آنقدر قدرت دارم که ضعفهایم را کتمان نکنم و در شایستگیام همین بس که خداوند با دادن تو، آنچه را به من نداده است، جبران کرده است و این است که اکنون احساس محتضر را ندارم. که با بودن تو میدانم که در حالیکه همچون یک محتضر وصیت میکنم، نبودن من، هیچ کمبودی را در زندگی کودکانم پدید نمیآورد و تنها احساسی که دارم همان است که در این شعر توللی آمده است که:

برو ای مرد برو چون سگ آواره بمیر

که وجود تو به جز لعن خداوند نبود

سایه شوم تو جز سایه ناکامی و یأس

بر سر همسر و گهواره فرزند نبود

از طرف مالی تنها یادآوری است که به حساب خودم آنچه را از پول خود در هنگام زلزله خرج کردم از حساب شماره ۲ بانک تعاونی و توزیع برداشت کردهام و البته دلم از اینکار چرکین بود و قصد داشتم در عید امسال که قرضی می کنم یا چیزی میفروشم، برای پول منزل آن را مجدداً باز گردانم و امیدوارم تو این کار را بکنی.

آرزوی دیگرم این بود که یک سهم آب و زمین از کاهه بخرم به نام مادرم وقف کنم و درآمدش صرف هزینه تحصیل شاگردان ممتاز مدرسه این ده شود که سبزوار تحصیلاتشان را تا سیکل یا دیپلم ادامه دهند (که ماهی پنجاه تومان برای هر محصل در ماههای تحصیلی که نه ماه است، یعنی سالی چهارصد و پنجاه تومان برای هر فرد و بنابراین سالی سه محصل میتوانند از این بابت درس بخوانند البته با کمکهای اضافی من و خانواده خودش)

کار سوم اینکه، جمعی از شاگردان آشنایم، همه حرفها و درسهای چهار سال دانشکده را جمع و تدوین کنند و منتشر سازند که بهترین حرفهای من در لابهلای همین درسهای شفاهی و گفت و شنودهای متفرقه نهفته است… و نیز کنفرانسهای دانشگاهیم جداگانه و نوشتههای ادبیم در سبک کویر جدا و نوشتههای پراکنده فکری و تحقیقیم جدا، و آنچه در اروپا نوشتهام جمع آوری شود و نگهداری تا بعدها که انشاالله چاپ شود. و شعرهایم همه به دقت جمع آوری شود و سوزانده شود که نماند مگر «قوی سپید» و «غریب راه» و«در کشور» و «شمع زندان» و درسهای اسلام شناسی از «سقیفه به بعد»، با «امت و امامت» در ارشاد و کنفرانسهای مربوط به حضرت علی و علت تشیع ایرانیان و دیالکتیک پیدایش فرق در اسلام و هرچه به این زمینهها میاید ازجمله «بیعت» در کانون مهندسین و «علی حقیقتی بر گونه اساطیر» و… همه دریک جلد به نام جلد دوم اسلام شناسی تحت عنوان «امت و امامت» تدوین شود.

اگر مترجمی شایسته پیدا شد متن مصاحبه مرا با گیوز به فارسی ترجمه کند درباره این آثار بخصوص کتاب desalienation des societes musu lmanes مرا وهمچنین مقاله خارجی sociologie d’ initiation مرا که با چهار جامعه شناس تحقیق کردهایم و «اوت زتود» چاپ کرده است. کتاب L’ ange solitaire را دلم نمیخواهد ترجمه کنند. کار گذشتهای و رفتهای است.

همه التماسهایت را از قول من نثار… عزیزم کن، که آنچه را از من جمع کرده و دربارهام نوشته، از چاپش منصرف شود که خیلی رنج میبرم. از دوستانم که در سالهای اخیر به علت انزوایی که داشتم، و خود معلول حالت روحی و فشار طاقت شکن فکری و عصبی بود، از من آزرده شدهاند، پوزش میطلبم و امیدوارم بدانند که دوری از آنها نبود، گریز به خودم بود و این دو یکی نیست.

کتاب «کویر» را با اتمام آخرین مقاله و افزودن «داستان خلقت» یا «درد بودن» (پس از پاکنویسی) تمام کنید و منتشر سازید. مقدمهاش تنها نوشته عینالقضا است. و در اولین صفحهاش این جمله توماس ولف: «نوشتن برای فراموش کردن است نه به یاد آوردن».

در پایان این حرفها برخلاف همیشه احساس لذت و رضایت میکنم که عمرم به خوبی گذشت. هیچ وقت ستم نکردم. هیچوقت خیانت نکردم و اگر هم به خاطر این بود که امکانش نبود، باز خود سعادتی است. تنها گناهی که مرتکب شدهام، یکبار در زندگیم بود، که به اعوای نصیحتگران بزرگتر و به فن کلاهگذاری سَرِ خدا، در هیجده سالگی، اولین پولی که پس از هفت هشت ماه کار یکجا حقوق مرا دادند، و پولی که از مقاله نویسی جمع کرده بودم، پنج هزار تومان شد، و چون خرجی نداشتم، گفتند به بیع و شرط بده. من هم از معنی این کثافتکاری بی خبر، خانه کسی را گرو کردم، به پنج هزار تومان و به خودش اجاره دادم ماهی صد تومان. و تا پنج شش ماه، ماهی صد تومان ربح پولم را به این عنوان میگرفتم و بعد فهمیدم که برخلاف عقیده علما و مصلحین دنیا، این یک کار پلیدی است و قطعش کردم واصل پولم را هم به هم زدم، اما لکه چرکش هنوز بر زلال قلبم هست و خاطرهاش بوی عفونت را از عمق جانم بلند میکند و کاش قیامت باشد و آتش آن شعلهها بسوزاندش و پاکش کند. و گناه دیگرم که به خاطر ثوابی مرتکب شدم و آن مرگ دوستی بود که شاید میتوانستم مانع شوم کاری کنم که رخ ندهد نکردم، گرچه نمیدانستم که به چنین سرنوشتی میکشد و نمیدانم چه باید میکردم؟ در این کار احساس پلیدی نمیکنم، اما ده سال تمام، گداختهام و هر روز هم بدتر میشود و سخت تر. و اگر جرمی بوده است، آتش مکافاتش را دیدهام و شاید بیش از جرم. و جز این اگر انجام ندادن خدمتی یا دست نزدن به فداکاری گناه نباشد، دیگر گناهی سراغ ندارم و خدا را سپاس میگذارم که عمر را به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم که بهترین «شغل» را در زندگی، مبارزه برای آزادی مردم و نجات ملتم میدانستم و اگر این دست نداد بهترین شغل یک آدم خوب، معلمی است و نویسندگی و من از هیجده سالگی کارم این هر دو.

و عزیزترین و گرانترین ثروتی که میتوان بدست آورد، محبوب بودن و محبتی، زاده ایمان، و من تنها اندوختهام این و نسبت به کارم و شایستگیم ثروتمند، و جز این هیچ ندارم و امیدوارم این میراث را فرزندانم نگاه دارند و این پول را به ربح دهند و ربای آنرا بخورند که، حلالترین لقمه است و حماسهام اینکه، کارم گفتن و نوشتن بود و یک کلمه را در پای خوکان نریختم. یک جمله را برای مصلحتی حرام نکردم و قلمم همیشه میان «من» و «مردم» در کار بود و جز دلم یا دماغم کسی را و چیزی را نمیشناخت و فخرم اینکه، در برابر هر مقتدرتر از خودم، متکبرترین بودم و در برابر هر ضعیف تراز خودم، متواضعترین.

وآخرین وصیتم به نسل جوانی که وابسته آنم، و از آن میان به خصوص روشنفکران و از این میان بالاخص شاگردانم که هیچ وقت جوانان روشنفکر همچون امروز نمیتوانستهاند به سادگی، مقامات حساس و موفقیتهای سنگین به دست آورند، اما آنچه را در این معامله از دست میدهند، بسیار گرانبهاتر از آن چیزی است که به دست میآورند. و دیگر این سخن یک لاادری فرنگی که در ماندن من سخت سهیم بوده است که «شرافت مرد همچون بکارت یک زن است. اگر یکبار لکهدار شد دیگر هیچ چیز جبرانش را نمیتواند». و دیگر اینکه نخستین رسالت ما کشف بزرگترین مجهول غامضی است که از آن کمترین خبری نداریم و آن «متن مردم» است و پیش از آن که به هر مکتبی بگرویم باید زبانی برای حرف زدن با مردم بیاموزیم و اکنون گـُنگیم. ما از آغاز پیدایشمان زبان آنها را از یاد بردهایم و این بیگانگی، قبرستان همه آرزوهایمان و عبث کننده همه تلاشهای ماست.

و آخرین سخنم به آنها که به نام روشنفکری، گرایش مذهبی مرا ناشناخته و قالبی میکوبیدند اینکه:

دین چو منی گزاف و آسان نبود

روشنتر از ایمان من ایمان نبود

در دهر چو من یکی و آن هم مؤمن

پس در همه دهر یک بی ایمان نبود

ایمان در دل من، عبارت از آن سیر صعودیی است که، پس از رسیدن به بام عدالت اقتصادی، به معنای علمی کلمه، و آزادی انسانی، به معنای غیر بوروژازی اصطلاح، در زندگی آدمی آغاز میشود.

برچسب: نویسنده: مش سهیل تاريخ: يکشنبه 25 دی 1390 ساعت: 15:11

اس ام اس عاشقانه(دی ماه)

اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت / زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت / دل من نیز با تو بعد از آن پاییز طولانی / دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد یافت .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هوا خوب و بدش فرقی نداره ، به هوای تو نفس میکشم هنوز !

بقیه اس ام اس های عاشقانه در ادامه مطلب

EXrozblog.comEX* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
نفس را با تو میخواهم ، تو که از نسل گلهایی / سیاهی را نکن باور ، تو خود خورشید فردایی .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
این عشق برای من هیچ نداشت ، اما گلهای بالشم را “باغبان ” خوبی بود اشک های هر شب من .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کاش دنیا ساعت بود و من و تو عقربه های آن تا هر یک ساعتی یه بار به هم میرسیدیم !
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
الهی شهر عشق آتش بگیرد / جدایی دق کند ماتم بگیرد / الهی تا زمین هست و زمان هست / کسی عشق تو را از من نگیرد .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وقتی فراموشت خواهم کرد که عقلم خاموش ، نفسم قطع ، روحم در آسمان و بدنم زیر خاک باشد !
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
من ، تو ، ما ، یادت هست ؟ تمام شد ! حالا : تو ، او ، شما ، من هم به سلامت !
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مرا به تو هیچ تملکی جز این نیست ، که همواره دلم برای مهربانیت تنگ میشود .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
گر روی تو امشب نبینم چه کنم ؟ / گر من تو به آغوش نگیرم چه کنم ؟ / من زین شب ظلمانی محکوم شدم / از دیدن روی تو محروم شدم !

برچسب: نویسنده: مش سهیل تاريخ: يکشنبه 25 دی 1390 ساعت: 15:15

الا یا ایـها ممتحنون / چـرا هستیـد نگرون؟

بشینید و بخوانیدو بدانید / که امتحان فردا هست آسون!

.

بقیه اس ام اس های باحال در ادامه مطلب

EXrozblog.comEX

امتحان بدون تقلب مثل کریسمس بدون درخت است !

(کی اس الیت)

.

.

.

فقط سوپ کلم است که حال آدم را بیشتر از امتحان بهم میزند !

آلبرت انیشتین

.

.

.

امتحان اولین گام در جهت شروع چاپلوسی پیش استاد برای نمره ی ده گرفتن است !

کامی نیک صالحی

.

.

.

توصیف روزامتحان:

،لحظه ای که درآن دانشجومی خواهد سر به تن عالم آدم نباشد.

و درآن نگاه ها عمیق می شوند !

.

.

.

چیه؟ پریدی رو گوشی بیبنی کی اس ام اس داده ؟ این جای درس خوندنته ؟

هنوز که نرفتی د برو د .. دههه !

.

.

.

تقلب چیست !؟

یک سری اعمال ننگین در صورت با عرضه بودن واین کاره بودن

شخص امتحان دهنده آخر عاقبت خوش وخرمی دارد.نوعی هلو برو تو گلو !

.

.

.

یه تعریف دیگه ار تقلب !

۱٫یک روش غیر اصولی و ناجوانمردانه برای نتیجه گرفتن در امتحان

۲٫تنها روش اصولی و مبتنی بر عقل برای نتیجه گرفتن در امتحان !

.

.

.

تعریف مراقب :

موجودی ستم کار و ریا پیشه که متاسفانه چشم و گوش و باقی حواس را هم دارد !

سیستمی که نقش دزدگیرمنازل را سر جلسه ایفا میکند !

گالری ضدحال ! موجودی که روی سینه اش نوشته شده : من مراقبم،شما چطور!؟

یک نوع تله موش زنده !

.

.

.

دعای پاس کردن ترم ! :

الهی ادرکنی پاساً ترمی بالنمراتِ دهی وگاهِ دوازدهی

والحفظ من مشروطی والفلخِ اُستادی والغوِ امتحانی برحمهِ !

.

.

.

تعریف دانشجو :

موجودی است نحیف و لاغر که از تخم مرغ و گوجه تغذیه میکند !

معمولا افسرده است ! و دشمنی عجیبی با کتاب دارد !

مخصوصا شب امتحان !

.

.

.

یه تعریف دیگه از دانشجو ! :

فردی که به دنبال علم آموزی و تولید علم است

ها ایی دانشجو که وگفتی ینی چه؟؟؟!!!!

.

.

.

اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده

بدان امتحان دارد و هیچ کاری نکرده !

.

.

.

این روزها هیشکی درس نمیخواند !

شما چطور!؟

.

.

.

تعریف استاد :

منبع علم ، ژنراتور دانش ، نیروگاه انسانیت ، تبلوردانایی ، کوه توانایی ، مایه افتخارما

بابا تو دیگه کی هستی ترین موجود عالم ، خودصفا ، اندوفا ، دارنده انواع واقسام شفا

ضدجفا ، یاری گر ضعفا ، معلم الخلفا !

.

.

.

تو باهوشی تو حافظه خوبی داری مطمئنم قبول میشی.

.پیامک تلقینی ، شاید فرجی شد!

.

.

.

درس خواندن چقدر دلگیر است / در اتاقی که از تو خسته شده

گوش دادن به تیک تاک زمان / زل زدن به کتاب بسته شده !

.

.

.

دعای شب امتحان

الدعا فی لیالیّ الامتحانیه

اللهم اهد کل الشّوت و المشنگ، لا یعلم من دروسهُ بقدر بز اخفش.

آمین یا کاشف المضطربین فی اللیالی الامتحانیه !

.

.

.

هان ای کسانی که ازکتاب هایتان به عنوان اشیائی دکوری استفاده کرده اید

اکنون فقط یک معجزه می تواند کارنامه شما را زیر و رو کند !

ستاد ایجاد رعب و وحشت شب امتحان !

.

.

.

راه مبارزه با خواب شب امتحان :

۱ – استفاده از چوب کبریت بین پلک بالا و پایین !

۲- نوشیدن قهوه و چای پر رنگ به مقدار فراوان !

۳ _ بهره گیری از آب یخ

۴_ اقدام به خود زنی !

.

.

.

توصیف شب امتحان

شب سوانح وسوختگی آنجای دانشجو.شبی که در آن نسکافه و قهوه از والیوم ده هم خواب آورتر می شوند

شب رقص وپایکوبی کلمات جزوه وکتاب بر روی سسلسله اعصاب محیطی ومرکزی دانشجو !

.

.

.

«دلم شور می زنه، هیچی بلد نیستم، بعیدمی دونم بتونم کل کتاب رو بخونم،

شب ها کابوس امتحانو می بینم و از خواب می پرم و . . . !

از دفتر خاطرات یک دانش آموز / دانشجوی تنبل !

.

.

.

من هنوز یک دور هم کتاب رو نخوندم !

شما چطور!؟

.

.

.

حالا وقت برای درس خوندن داریم، کووو. . .تا فردا

زمزمه های شیطانی شب امتحان !

.

.

.

اگر میخواهید در امتحانات موفق شوید :

به نکات زیر توجه کنید !

کره خر به جای اینکه راه بیفتی دنبال من بیایی پایین بشین درستو بخون تا موفق بشی

برچسب: نویسنده: مش سهیل تاريخ: يکشنبه 25 دی 1390 ساعت: 15:19

این آهنگ پیشواز دارای سه قطعه میباشد

برای دریافت کد آهنگ ها به ادامه مطلب بروید

EXrozblog.comEX

کد آهنگ را به ۷۵۷۵ ارسال کنید

فداکاری قطعه اول ۳۳۱۲۷۸۴

فداکاری قطعه دوم ۳۳۱۲۷۸۵

فداکاری قطعه سوم ۳۳۱۲۷۸۶

برچسب: نویسنده: مش سهیل تاريخ: يکشنبه 25 دی 1390 ساعت: 15:29

مردها ۳ تا آرزو دارند:

۱٫اونقدر که مادرشون میگه، خوش تیپ باشن

۲٫اونقدر که بچه شون میگه، پولدار باشن

۳٫اونقدر که زنشون شک داره ، زن داشته باشن

EXrozblog.comEX

.

.

دعای پسر مجرد

اللهم ارزقنا حوریا تک دانه و کم توقعا و والدینها رو به موتا و جهیزیتها کامله و کدبانوا فی اامور المنزل و تسلیما لخشمنا و خدمتنا
.
.
.
.
مرد به خدا می گه: چرا زن رو زیبا آفریدی؟

خدا می گه: واسه اینکه تو دوستش داشته باشی!

دوباره می پرسه پس چرا ناقص العقله؟

خدا هم درجواب به این سوال احمقانه مرد پاسخ میده:

واسه این که تورو دوست داشته باشه!!!

.

.

.

مردها مثل جای پارک (پارکینگ) هستن خوباشون که قبلا اشغال شده بقیشون که مونده یا کوچیک هست یا جلو در مردم.

.
.
.
.

دخترا دنبال یه پسر می گردند که ۱۰۰۰ آرزوشونو بر آورده کنند پسرا دنبال ۱۰۰۰ تا دختر می گردند که یه آرزوشونو بر آورده کنند

.
.
.

زن خودش را خوشگل می کند چون خوب فهمیده که چشم مرد، تکامل یافته تر از مغز اوست!” دوریس دی

.
.
.

قلب پسرها مثل پارکینگی است که هیچ وقت تابلوی ظرفیت تکمیل بر در آن دیده نمیشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهی است که مدت ماندن یک هواپیما در آن بستگی به فرود هواپیمای بعدی دارد

.
.
.

اگه پسرا با جنبه بشن چی میشه؟؟؟؟؟ ۱- بوی ترشی کشور رو بر می داشت (لذا مشکلات زیادی برای شهرداری پیش می یومد) ۲- ازدواج برای دختران تبدیل به ارزو و رویای شبانه می شد ۳- مانتو ها تنگ تر،جوراب ها کوچیک تر،شلوارها کوتاه تر و روسری حذف می شد ۴- شوهر مثل قند و پنیر کوپنی می شد و صف های طولانی برای گرفتن آن به وجود می امد پس به این نتیجه می رسیم که: پسر ها همین طور بی جنبه باقی بمونن هم برای دخترا بهتره هم برای تمدن

.
.
.

مشخصات یک پسر خوب: ۱- پسره خوب تنهایی میره سینما وپارک – ۲٫ یه پسره خوب بعد از تک زنگ سراغه تلفن نمیره – ۳٫ یه پسره خوب وقته برگشتن به خونه ماشینش بوی اُدکلنه زنونه نمیده- ۴٫ یه پسره خوب تو کلاسّه دانشگاه تا شعاع ۳ متری هیچ خانومی نمیشینه – ۵٫ یه پسره خوب پس از اتمام صحبت گوشی تلفنو بوس نمیکنه – ۶٫ یه پسره خوب وقتی میاد خونه قرمزیه رُژه لب رو صورتش دیده نمیشه – ۷٫ یه پسره خوب بعد از شنیدن اسم جنّیفر لپز استغفرالله میگه

.
.
.

بیچاره پسرها اگه تیپ بزنن برن بیرون میگن با کی قرار داری؟ اگه لباسهای معمولی بپوشن میگن اصلا سلیقه نداری اگه زیاد بگن دوستت دارم . میگن باز چه نقشه ای تو سرته اگه نگن دوست دارم میگن پای کس دیگه ای وسطه اگه زیاد بهتون زنگ بزنن میگن اعتماد نداری اگه یه مدت زنگ نزنن میگن سرت خیلی شلوغه اگه تو خونه زیاد بخندن میگن لوس شدی اگه نخندن میگن چه مرگته عاشق شدی اگه شام بخوان میگن همش به فکر شکمتی اگه شام نخوان میگن چی کوفت کردی

.
.
.

مردها ۳ تا آرزو دارند:

۱٫اونقدر که مادرشون میگه، خوش تیپ باشن

۲٫اونقدر که بچه شون میگه، پولدار باشن

۳٫اونقدر که زنشون شک داره ، زن داشته باشن

.
.
.

دعای پسر مجرد

اللهم ارزقنا حوریا تک دانه و کم توقعا و والدینها رو به موتا و جهیزیتها کامله و کدبانوا فی اامور المنزل و تسلیما لخشمنا و خدمتنا

.
.
.

مرد به خدا می گه: چرا زن رو زیبا آفریدی؟

خدا می گه: واسه اینکه تو دوستش داشته باشی!

دوباره می پرسه پس چرا ناقص العقله؟

خدا هم درجواب به این سوال احمقانه مرد پاسخ میده:

واسه این که تورو دوست داشته باشه!!!

.
.
.

انواع مرد: اروپایی:یه زن داره یه دوست دختر(زنشو بیشتر از دوست دخترش دوست داره) مرد امریکایی: یه زن داره یه دوست دختر(دوست دخترشو بیشتراز زنش دوست داره) مرد ایرانی:یه زن داره سی تا دوست دختر(مامانشو رو از همه بیشتر دوست داره)

.
.
.

قلب دخترامثل قبرستونه هرکی به اونجاپامیذاره دیگه نمیتونه برگرده اماقلب پسرامثل هتل ۵ستاره است معلوم نیست کی میادکی میره

.
.
.

گفت مردی به همسرش روزی…. من بمیرم چگونه خواهی زیست؟ گفت: از چند و چون آن بگذر…. تو بمیری برای من کافیست

.
.
.

خوشبخت ترین پسر کسیست که اولین عشق یه دختر باشد و خوش بخت ترین دختر کسیست که اخرین عشق یک پسر باشد

.
.
.

[ زی ذی نامه ]

الهی ! به مردان درخانه ات. به آن زن ذلیلان فرزانه ات .

به آنانکه در بچه داری تکند. یلان عوض کردن پوشکند .

به آنانکه باذوق وشوق تمام . به مادرزن خود بگویند : مامان .

به آنانکه دامن رفو میکنند. زبعد رفویش اتومیکنند.

به آن قرمه سبزی پزان قدر . به آن مادران به ظاهرپدر .

الهی ! به آه دل زن ذلیل . به آن اشک چشمان ممد سبیل !

که ما را براین عهد کن استوار! ازاین زن ذلیلی مکن برکنار.

برچسب: نویسنده: مش سهیل تاريخ: يکشنبه 25 دی 1390 ساعت: 15:31

دئمیشدیم؛ گئدرسن من اوللم سن سیز

سن گئتدون من اولمدیم!! باغیشلا منی !

معنی :

گفته بودم اگه بری من میمیرم بی تو

تو رفتی…. من نمردم!! ببخش منو !

.

ادامه مطلب را از دست ندهید

EXrozblog.comEX

گونده منه باش ووران ایندی منه داش وورور.

ایندی منه داش ووران اوزگلره باش وورور.

اوزگه اگر داش وورا دردینه دوزمک اولار.

باخ بورا سوز بوردادی داشلاری یولداش وورور…

معنی

اونی که هر روز به من سر میزد امروز به من سنگ میزنه.

اونی که امروز به من سنگ میزنه به بیگانه ها سر میزنه.

بیگانه اکه سنگ بزنه دردشو میشه تحمل کرد.

ببین منو حرف من اینجاست سنگهارو دوست میزنه…

.

.

.

اورییمله باجارمرام او گوزلره ویریلمشام

لیل سو کیمی آخیب گلیب چاتیب سنده دورولمشام

درد اورییمده آشیب داشیب غمده منن قوجاخ ب

آتما منی زامان چاشیب بو دنیادان یورولمیشام؟اورییمله باجارمرام او گوزلره ویریلمشام

لیل سو کیمی آخیب گلیب چاتیب سنده دورولمشام

درد اورییمده آشیب داشیب غمده منن قوجاخ ب

آتما منی زامان چاشیب بو دنیادان یورولمیشام؟

تورا بس منتظر ماندم,اوتاندی لحظه لر مندن.بدان من دوستت دارم,اینان بو یاشلی

گوزلردن.سفر از تو گذر از تو,فقط یول گوزلماخ مندن.فقط با یک نگاه تو,اوچاردی غصه لر مندن.

.

.

.

بی وفا جانان یولوندا جان گویان دیواندور.شاهیدیم بو مطلبه شمعه یانان پرواندور. شمع

یولوندا یانماغا,پروانه ایلر افتخار.شمع دیر بیچاره پروانه,عجب دیواندور.

.

.

.

سن سن حیاتمن معناسی

سن سن سوگیمین رویاسی

سن سن دنیامین دنیاسی

سنی چخ ایستیرم کلم دلماسی

.

.

.

بیر دنیز دوشون سوسوز / بیر انسان دوشون موتسوز

بیر بهار دوشون چیچک سیز / بیرده منی دوشون سنسیز

هیچ الورمو؟

.

.

.

عزیزیم آشا آشا / سو گلیر داشا داشا

بیر جانم وار ثروتیم / اودا قربان داداشا

.

.

.

گل دونیانی بولوشدورک / دنیز منیم دالقا سنین

گونش منیم ایشیق سنین / هامّیسی سنین سنده منیم

.

.

.

تو را بس منتظر ماندم / اوتاندی لحظه لر مندن

بدان من دوستت دارم / اینان بو یاشلی گوزلردن

.

.

.

سفر از تو گذر از تو / فقط یول گوزلماخ مندن

فقط با یک نگاه تو / اوچاردی غصه لر مندن

.

.

.

داغدا پائیز اولاندا / ساری سنبل سولاندا

یارا ائلچی گوندررم / اون بئش یاشی دولاندا

.

.

.

عزیزیم گؤل آلاندا / ساچا سنبل آلاندا

یاریم یادیما دوشر / الیمه گؤل آلاندا

.

.

.

گؤزوم قالدی او قاشدا / او پیکده او قاشدا

مجنون تک دلی گؤیلوم / گزیری داغدا داشدا

.

.

.

بیر گورچین کیمی دن سیزلمیشم! بولبولم یازدا چمن سیزلمیشم!

اوز دیارمدا وطن سیزلمیشم! هیچ بیلرسن نیجه سن سیزلمیشم!!!

.

.

.

داغ باشیندا اکین اولماز / اکین اولسا بیچین اولماز . . .

دنیادا مین گوزل اولسا / بیری سنین تکین اولماز . . .

.

.

.

محبت قوجالماز

عشق آزالماز

دوست آیرلماز

یاخچلیق یرده قالماز

دوست دوستی آتماز

یاریما اولسون سلام

قوی کی دییم بیر کلام

ایستییرم من سنی

ایسته منی والسلام

.

.

.

اگر بیز ایکیمیز ده یاپراق اولساق پاییز فصلینده من

سنن تئز یئره دوشه جاغام تا سن دوشنده سنی

اوز قوجاغیما آلیم .

.

.

.

گوروم شیر دنیادا پیر اولماسین

گوروم تولکو جنگلده شیر اولماسین

ستمکار خلقه امیر اولماسین

بوتون پاک اورکللر گوروم شاد اولا

مقدس آذربایجان دائم آباد اولا

برچسب: نویسنده: مش سهیل تاريخ: يکشنبه 25 دی 1390 ساعت: 16:56

ایکاش کنارت بودم تا

زیباترین لالایی عاشقانه را برایت زمزمه کنم و تو اسمان قلبم را با مهتاب زیبای چشمانت نور باران کن تا خوابت ببرد

شبت به خیر عزیزم

EXrozblog.comEX

.

.

باز هم شب شدو و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم
امشب درانتظار یک شب به خیر تا صبح بیدار خواهم ماند اما تو چشماهای زیبایت را به رویاها بسپار….شب به خیر

.

.

.

باز صدا می زنم تو را …. امشب بازم میسپارمت به اون کسی که تو دیار بی کسی بین همه دلواپسی مونس و همدمم بوده تو رو به من هدیه داده

شب به خیر نازدانه گلم

.

.

.

تو بخواب نازنینم ….

به جان تمام دلواپسی هایم قسم،

که لحظه ای دیده بر هم ننهم

و نگهبان تمام غزل های بر باد رفته باشم

قول می دهم یک مو نیز از سر قاصدک رویاهایت کم نشود ،

تو بخواب نازنینم ….شب به خیر

.

.

.

خوابی؟دلم می خواد آروم خوابیده باشی، بی ترس، بی دلهره، بی دلتنگی

دلم می خواد وقتی خوابی اونجا باشم، دم در وایسم، سرمو بچسبونم به چارچوب، نگات کنم

خوب بخوابی گلم

خوابای رنگی ببینی

.

.

.

مثل یه گنجیشک کوچیک اروم بخواب مهربونم

چشماتو رو هم بذار من اینجا بیدار میمونم

کابوس رو زندون میکنم خواب بد رو میسوزونم

حافظ خواب تو میشیم منو خدای خوب دل

چشمهاتو فردا میبینم خوب بخوابی شبت به خیر

.

.

.

ای گل سرخ پاییزم شبت به خیر عزیزم
بوسه به پات میریزم شبت به خیر عزیزم
وقت لالایی گفتنه تو خوب بخوابی عشق من
عشقو به پات میریزم شبت به خیر عزیزم

.

.

.

لالایی کن بخواب قشنگترین یار

منو از خواب غفلت کردی بیدار

لالایی کن بخواب معنی عشقم

الهی بمونی تو سرنوشتم

لالایی کن شبت به خیر عزیزم

تمام عشقمو به پات میریزم

.

.

.

لالایی لا لا بخواب ای گل نازم
که واسه چشای تو قصه می سازم

لالایی لا لا بخواب ای گل سوسن
همه فرشته ها روتو می بوسن

.

.

.

میخوام وقتی تو خوابی کنار تو بشینم

اگه یه وقت خوابم برد باز خوابتو ببینم

مواظب خودت باش شبت به خیر عزیزم

ای کاش میشد تو خوابت رنگین کمون بریزم

.

.

.

….وقتی تو خوابی،تو مهتاب…..همه چی با من ،غریبه

….خواب تو یه سقف کوتاه…پشت اون نوری غریبه

….. خواب تو،خواب یه گندم….توی سرزمین عشقه

……خواب یه قصهء خوب….کفشای غمگین عشقه

…. خواب تو خواب گل یاس…خواب یه حسِ ِ نجیبه

.

.

.

عزیزم خواب و بیدارت قشنگه
شب من بی تو و بی آب و رنگه
بخواب ای نازنینم, مهربونم, دلنشینم
منم من, عاشقت,آروم باش بهترینم

.

.

.

خوابای رنگی بیبینی

خواب دلتنگی نبینی

شبت به خیر ای مهربون

خوب بخوابی عزیز جون

.

.

.

امیدوارم امشب که می خوابی

سفر زیبایی داشته باشی به دنیای رویاها

عزیزترینم ، تا برگردی به انتظارت بیدار میمونم . . .

شبت بخیر

.

.

.


عزیزم

پرده چشماتو آروم میکشم روی چشات

بوسه دوستت دارم رو میگیرم از گونه هات

شب به خیر احساس من . . .

.

.

.


این پیام از من خوابالو ! برای یک آدم خوابالو

در زمان خوابالودگی ، ارسال شده است !

لطفا خوب بخوابید ، شب خوش !

.

.

.


خورشید خاموش ، ستاره روشن

آسمان آبی خاموش ، آسمان سیاه روشن

همه چیز اماده ست که توی خواب امشب

تو رو توی رویاهام ببینم

بهانه بیدار شدنم ، شبت به خیر . . .

.

.

.


خوش آمدی مسافر سرزمین “رویاهای شیرین”

خواهشمند است در بستر بالش خود ارام باشید

تا لحظاتی دیگر اماده پرواز خواهیم شد

تا صبح فردا سفر خوبی برای شما آرزومندیم

(خلبان خطوط هوایی “رویا”) !

شب خوش . . .

.

.

.


امیدوارم امشب که میخوابی قشنگترین و بهترین آدم دنیا رو تو خواب ببینی

ولی سعی کن بهش عادت نکنی چون من هر شب نمیتونم بیام به خوابت !

شبت به خیر

.

.

.


شب بخیر ای آخرین امید من / نذار تاریکی تو قلبت بنشینه

چشاتو بروی شهر شب ببند / تا چشای کوچیکت خواب ببینه . . .

برچسب: نویسنده: مش سهیل تاريخ: يکشنبه 25 دی 1390 ساعت: 16:58

امام رضا. خیانت. من با تو خوشم + ریمیکس

متاسفم. پاییز. تنهایی. سنگ صبور

برای دریافت کدها به ادامه مطلب بروید.

EXrozblog.comEX

کد را به ۷۵۷۵ ارسال کنید

امام رضا – ۳۳۱۲۶۵۱
خیانت – قطعه ۱ – ۳۳۱۲۶۵۲
خیانت – قطعه ۲ – ۳۳۱۲۶۵۳
من با تو خوشم – ۳۳۱۲۶۵۴
من با تو خوشم (ریمیکس) – ۳۳۱۲۶۵۵
متاسفم – ۳۳۱۲۶۵۶
پائیز – ۳۳۱۲۶۵۷
سنگ صبور – قطعه ۱ – ۳۳۱۲۶۵۸
سنگ صبور – قطعه ۲ – ۳۳۱۲۶۵۹
تنها بودن – قطعه ۱ – ۳۳۱۲۶۶۰
تنها بودن – قطعه ۲ – ۳۳۱۲۶۶۱

برچسب: نویسنده: مش سهیل تاريخ: يکشنبه 25 دی 1390 ساعت: 16:59

هدفم بود که هرگز نشوم عاشق کس / چون که رخسار تو دیدم ، هدفم سخت شکست
.


EXrozblog.comEXمیشه پروانه بود و به هر گلی نشست اما بهتره مثل تو مهربون بود و به هر دلی نشست
.
.
.
بی هیچ دلیلی “بیادت هستم” تا نقض کنم قانونی را که علت می طلبد
.
.
.
گرچه آلوده ی دنیای فریبم اما سینه ای پاک به پهنای صداقت دارم ، دل من عاطفه را می فهمد ، با کسی سبزتر از عشق رفاقت دارم
.

.

.
توی آسمون همیشه از یه ارتفاعی به بعد دیگه هیچ ابری وجود نداره ، پس هر وقت آسمون دلت ابری بود با دنیا نجنگ ، فقط اوج بگیر
.
.
.
هیچ دلی بی بهانه نمیتپد ، نمیدانم بهانه ها دلگیرند یا دلها بهانه گیر !
.
.
.
قلب من جایگاه رفیقی است که شقایق ها حسرت آن را می خورند
.
.
.
بهترین ها همیشه میمانند ، شاید جلوی دیدگان نباشند اما در دل ماندگارند
.
.
.
عجب جوش و خروشی بود عشقت / خراب باده نوشی بود عشقت / بهشتم را به سیبی داد بر باد / عجب آدم فروشی بود عشقت
.
.
.
نکند یوسف عمرم رود از مصر خیالت / باز آواره ی تنهایی چاهم بکنی
.
.
.
گاهی میان مردم
در ازدحام شهر
غیر از تو هرچه هست را فراموش می کنم …
.
.
.
من ندانم که کی ام
من فقط می دانم
که تویی،
شاه بیت غزل زندگی ام
.
.
.
میدونی الان دارم چی میخورم ؟

*

.

.

.
حسرت یه لحظه دیدنتو..!
.
.
.
میدونی وقتی بهت پیام نمیدم یعنی چی ؟ یعنی پیامی در حد مرامت ندارم !
.
.
.
اگر آرامش قلب دوست در این است که بداند که دوستش بیاد اوست، بدان که بیادت هستم…
.
.
.

علم بهتر است یا ثروت؟ باور کن هیچکدام! فقط ذره اى معرفت!
.
.
.
فریاد زدم بدونی بیزارم از جدایی،دلم برات تنگ شده ،عزیز دل کجایی!
.
.
.
بندبند دل بنده به بندبند دلت بنده ، دلبند دل بنده دل بنده برات تنگه!
.
.
.
نگاهت کافیست تادرهواى آمدنت بمیرم،توهمیشه دعوتى،رأس ساعت دلتنگى…
.
.
.
۱؟

۲؟

۳؟

۴؟

۵؟

۶؟

۷؟

۸؟

۹؟

۱۰؟

۱۰۰؟

۱۰۰۰؟

۱۰۰۰۰۰؟

۱۰۰۰۰۰۰۰۰؟

۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰؟

۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰؟

۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰؟

تا کجا میخوای بشماری!
بیشتر از اینا میخوامت.
.
.
.
گل روتو گل نداره، پیش تو گل مثل خاره…
همه دنیا به چشمم، با همین یه گل بهاره
.
.
.
درفلسفه ی وفا چنین آمده است: دل وقف شکستن است..بیهوده نرنج!!!!”
.
.
.
اگر نهایت دوست داشتن در یک قطره باران است، من دریا را تقدیمت میکنم
.
.
.
آموخته ام: کسی که یادم نکرد من یادش کنم شاید او تنهاتر از من باشد
.
.
.
به بند دلت میاویز
رخت خاطره ام را
گرد باد های فراموشی حرمت نمی شناسند..
.
.
.
اینجا زمین است ، زمین گرد است !
تویی که مرا دور زدی! … فردا که به خودم برسی، حال و روزت دیدنیست….
.
.
.

همیشه حرارت لازم نیست…گاهی از سردی یک نگاه… میتوان آتش گرفت .
.
.
.
حـالا کـه میـخـواهـی بـروی …. لطفــا قـدمـهـایـتـــ را تنـدتـر بـردار …. دلـم را فـرستــاده امـ
دنبـالـِـ نخــود سیـــاه . . . !
.
.
.
چندیست در نبودنت به ساعت شنی می نگرم…
.
یک صحرا گذشته است…
.
.
.
می سپارمت به خدا ….
خدایی که هیچ وقت تو را به من نسپرد !

برچسب: نویسنده: مش سهیل تاريخ: يکشنبه 25 دی 1390 ساعت: 17:0

امیدوارم امشب که می خوابی
به دنیای رویاهام سفر زیبایی داشته باشی
گلم، تا برگردی به انتظارت بیدار میمونم . . .
خوب بخوابی

بقیه اس ام اس ها در ادامه مطلب

EXrozblog.comEX

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شب به خیر احساس من . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خدایا…دلواپسیهاشو ازش بگیر
عزیزم , کاش پیشم بودی شاید……
شب بخیر نازنینم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آرامش قلب من آروم بخوابی . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
این پیام از من خوابالو ! برای یک آدم خوابالو
در زمان خوابالودگی ، ارسال شده است !
خوابالو خوب بخوابی ، شبت خوش !
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خورشید خاموش ، ستاره روشن
آسمان آبی خاموش ، آسمان سیاه روشن
فدات همه چیز آمادس تا تو راحت بخوابی….
گلم خوب بخوابی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بهانه بیدار شدنم ، شبت به خیر . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
سلام خلبان (اسم خودت رو بنویس) هستم
خوش آمدی مسافر سرزمین “رویاهای شیرین”
خواهشمند است در بستر بالش خود ارام باشید
تا لحظاتی دیگر اماده پرواز خواهیم شد
تا صبح فردا سفر خوبی برای شما آرزومندیم
(خلبان خطوط هوایی “رویا”) !
گلم شبت خوش . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
امیدوارم امشب که میخوابی قشنگترین و بهترین آدم دنیا رو تو خواب ببینی
ولی سعی کن بهش عادت نکنی چون من هر شب نمیتونم بیام به خوابت ! (;
جیگرم شوخی میکنم شبت به خیر
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ای کاش کنارم بودی تا زیباترین لالایی عاشقانه را برایت زمزمه کنم
و تو آسمون قلبم رو با چشمای زیبات نور باران کنی
شبت بخیر عزیزم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
باز هم شب شد و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم
امشب درانتظار یک شب به خیر تا صبح بیدار خواهم ماند
اما تو چشماهای زیبایت را به رویاها بسپار
شبت بخیر
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
باز صدا می زنم تو را
امشب بازم میسپارمت به اون کسی که تو دیار بی کسی
بین همه دلواپسی مونس و همدمم بوده تو رو به من هدیه داده
شب بخیر بهانه زندگیم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تو بخواب نازنینم
به جان تمام دلواپسی هایم قسم
که لحظه ای دیده بر هم ننهم
و نگهبان تمام غزل های بر باد رفته باشم
قول می دهم یک مو نیز از سر قاصدک رویاهایت کم نشود
تو بخواب نازنینم …. شب به خیر
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خوابی؟
دلم می خواد آروم خوابیده باشی
بی ترس، بی دلهره، بی دلتنگی
دلم می خواد وقتی خوابی اونجا باشم
دم در وایسم، سرمو بچسبونم به چارچوب، نگات کنم
خوب بخوابی گلم
خوابای رنگی ببینی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مثل یه گنجیشک کوچیک اروم بخواب مهربونم
چشماتو رو هم بذار من اینجا بیدار میمونم
کابوس رو زندون میکنم خواب بد رو میسوزونم
حافظ خواب تو میشیم منو خدای خوب دل
چشمهاتو فردا میبینم خوب بخوابی شبت به خیر
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ای گل سرخ پاییزم شبت بخیر عزیزم / بوسه به پات میریزم شبت بخیر عزیزم
وقت لالایی گفتنه تو خوب بخوابی عشق من / عشقمو به پات میریزم شبت بخیر عزیزم
اوووووووووووووووووووووووووووق……..چه اس ام اس های چرتی D:
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
لالایی کن بخواب قشنگترین یار
منو از خواب غفلت کردی بیدار
لالایی کن بخواب معنی عشقم
الهی بمونی تو سرنوشتم
لالایی کن شبت به خیر عزیزم
تمام عشقمو به پات میریزم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
لالایی لا لا بخواب ای گل نازم / که واسه چشای تو قصه می سازم
لالایی لا لا بخواب ای گل سوسن / همه فرشته ها روتو می بوسن . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
میخوام وقتی تو خوابی کنار تو بشینم / اگه یه وقت خوابم برد باز خوابتو ببینم
مواظب خودت باش شبت بخیر عزیزم / ای کاش میشد تو خوابت رنگین کمون بریزم . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
عزیزم خواب و بیدارت قشنگه / شب من بی تو و بی آب و رنگه
بخواب ای نازنینم, مهربونم, دلنشینم / منم من, عاشقت, آروم باش بهترینم . . .

برچسب: نویسنده: مش سهیل تاريخ: يکشنبه 25 دی 1390 ساعت: 17:2

چند در دل آرزو را خاک غم بر سر کنم ؟ / آتشی را تا به کی در زیر خاکستر کنم ؟
نظیری نیشابوری

تک بیتی های جدیدتر در ادامه مطلب

EXrozblog.comEX

دگر آرزو نجویم پی آرزو نپویم / همه از تو شکر گویم که تویی شکارم امشب
اوحدی مراغهای
.
.
.
ز بس زخم زبان خوردم ، دهان از گفتگو بستم / در دل را ز نومیدی به روی آرزو بستم
ابوالحسن ورزی
.
.
.
چنان بدیدن روی تو آرزومندم / که گر بدادن جان ممکن است خرسندم
افسر شیرازی
.

.

.
همه آرزوی دل را به تبسمی برآور / همه رنجهای جان را به کرشمهای دوا کن
دکتر صورتگر
.
.
.
صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را / ولی من باز پنهانی ، ترا هم آرزو کردم
شهریار
.
.
.
مرا هرگز نباشد خواب و دارم آرزو گاهی / که خواب آید به چشمم بلکه جانانم به خواب آید
شیدای کردستانی
.
.
.
داری هوس که غیر برای تو جان دهد؟ آه این چه آرزو است مگر مردهایم ما
عالمی
.
.
.
شبی در عالم مستی همین قدر آرزو دارم / که مست از جای برخیزی و بنشینی به دامانم
فروغی بسطامی
.
.
.
فریب دورنماهای آرزو خوردم / ره سراب گرفتم ز تشنگی مردم
دکتر صدارت
.
.
.
به ماه روی تو این آرزو که من دارم / هزار سال اگر بینمت هنوز کم است
بابافغانی شیرازی
.
.
.
آرزو دارد که بیند کشته آن بدخو مرا / وه که خواهد کشت آخر آرزوی او مرا
اهلی ترشیری
.
.
.
کیم من ؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی !!!
رهی معیری
.
.
.
اینکه هر سو میکشم با خود نه پنداری تن است / گور گردان است و در او آرزوهای من است
سیمین بهبهانی
.
.
.
عمرم چنان گذشته به سختی / که مرگ را فرصت نکردهام که کنم آرزو هنوز
مسعود فرزانه
.
.
.
همه هست آرزویم که به بینم از تو رویی / چه زیان ترا که من هم برسم به آرزویی ؟
فصیح الزمان شیرازی
.
.
.
اگر به دامن وصل تو دست ما نرسد / کشیدهایم در آغوش آرزوی ترا
حزین لاهیجی
.
.
.
یاد ایامی که مرغ آرزو بر بساط ابرها پر می گرفت
باستانی پاریزی
.
.
.
سوخته چون لاله عمری در فراق لالهرویی / بر لب آمد جان و ما را بر نیامد آرزویی
مژده
.
.
.
اگر نیک بختی ترا آرزو است / چنان زی که دشمن شود با تو دوست
نیازی

برچسب: نویسنده: مش سهیل تاريخ: يکشنبه 25 دی 1390 ساعت: 17:3

بدهکار. برو فکرشم نکن. تقدیر. توبه. جنون. چه زود

خدایا. درد جدایی. رد پات. عشق منو تو. کاش بدونی

نگاه خیس. وای. هرگز نشد. یکدونه من. یه لحظه

برای دریافت کد آهنگ ها به ادامه مطلب بروید

EXrozblog.comEX
کد را به ۷۵۷۵ ارسال کنید
بدهکار ۵۵۱۳۹۹۰
برو فکرشم نکن ۵۵۱۳۹۸۶
تقدیر ۵۵۱۳۹۸۳
توبه ۵۵۱۳۹۷۴
جنون ۵۵۱۳۹۷۸
چه زود ۵۵۱۳۹۷۶
خدایا ۵۵۱۳۹۸۸
درد جدایی ۵۵۱۳۹۸۴
رد پات ۵۵۱۳۹۷۹
قطعه دوم ۵۵۱۳۹۸۰
عشق منو تو ۵۵۱۳۹۸۲
کاش بدونی ۵۵۱۳۹۷۷
نگاه خیس ۵۵۱۳۹۸۹
وای ۵۵۱۳۹۸۷
هرگز نشد ۵۵۱۳۹۸۵
یکدونه من ۵۵۱۳۹۸۱
یه لحظه ۵۵۱۳۹۷۵

برچسب: نویسنده: مش سهیل تاريخ: يکشنبه 25 دی 1390 ساعت: 17:6

خدایا ! من را در برابر بعضی از دوستانم محافظت کن
خودم از عهده تمام دشمنانم بر میآیم . . .

.

اس ام اس های جدیدتر در ادامه مطلب

EXrozblog.comEX

.

.
دوست داشتن تصاحب نیست ، توافقه . . .
هنر اینه که پرنده جَلدت بشه ، نه اینکه پرهاشو قیچی کنی . . .
.
.
.
ای کاش نگاهت ، زیر نویس داشت !
.

.

.
همه ی پل های پشت سرم را خراب کردم ؛ از عمد . . .
راه اشتباه را نباید برگشت . . . !
.
.
.
از ما که گذشت ! ولی به دیگری موقتی بودنت را گوشزد کن تا از همان اول فکری به حال جای خالیت کند . . .
.
.
.
راستـش را بگو :
نکند تو همان این نیز” هستی که همیشه می گذری . . . ؟
.
.
.
خواهش میکنم ، بی حوصلگی هایم را ببخش ، بدخلقی هایم را فراموش کن ، بی اعتنایی هایم را جدی نگیر !
در عوض من هم تو را می بخشم که مسبب همه ی اینهایی . . .
.
.
.
باران همیشه می بارد، اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند ، نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن . . .
.
.
.
انسان موجودیست که زیاد موجود نیست !
.
.
.
تیغ روزگار شاهرگ ” کلامم ” را چنان بریده ، که سکوتم ” بند ” نمی آید !
.
.
.
آدم ها عادت می کنند !
به هر چیزی !
حتی به خنجر هایی که از پشت می خورند !
.
.
.
اگه خاطرخواه زیاد داری معنیش این نیست که فوق العاده بی نقصی شاید خیلی ارزون قیمتی !
.
.
.
برای دوست داشتن فقط کمی وقت لازمه ، اما برای نفرت گاهی فقط یک حادثه یا یک ثانیه کافیه . . . !
.
.
.
بدم میاد از اینایی که وقتی دارن از طرفشون جدا میشن براش آرزوی خوشبختی می کنن !
داری میری برو دیگه فیلم بازی نکن . . .

برچسب: نویسنده: مش سهیل تاريخ: يکشنبه 25 دی 1390 ساعت: 17:7

صفحه بندی